235 ... گواهی نامه

مطالب پیشنهادی از 235 ... گواهی نامه | نویسنده: هلیا سلیمانی

شاید باورتون نشه، ولی. . .

قبل از اینکه عنوانو کامل کنم، لازمه بگم چقددددر هیجان زدهام! کسایی که سالهاست وبلاگشون به روز نشده، امروز ستارههاشون روشنه ^_^ چقدر دلم تنگ شد برای خوندن وبلاگای تک به تکتون... رفیقای شفیقم:) کاش میشد باز برمیگشتیم به این دنیای قشنگمون... همه «دایناسورهای دوست داشتنی بیان» جمع میشدن.... باز میشدیم ساکنین همون دهکده پنهان که همیشه میترسیدیم بقیه آدما خونمونو پیدا کنن... . خلاصه که خییییلی دلتنگتون بودم. خوشحالم چراغاتون روشن شده...

ادامه مطلب

587.

شنبه، بیست و سوم مهر، برای ساعت دوازده فراخوان داده بودن... قرار بود جمعه عصر بریم شیراز، یکشنبه صبح برگردیم. گفتم خوبه، تظاهراتو هم شرکت میکنم. چون قبلا خونده بودم نباید تنهایی بریم، گفتم زنگ بزنیم به یکی از رفیقامون که با هم باشیم. نزدیکای ظهر بهش زنگ زدیم، گوشیش خاموش بود. گفتیم پس دیر زنگیدیم، رفته بیرون از خونه و گوشی نبرده... بابا گفت شیراز اکثرا شبا شلوغ میشه... بعد از ظهر بهش زنگ زدیم، خاموش بود باز! عصر زنگ زدیم، فرداش زنگ زدیم، پس فرداش زنگ زدیم! من اصولا آدم نگرانیام... اولین چیزی که به ذهنم میرسه معمولا بدترین احتماله... گفتم نکنه گرفتنش!:( حمیدرضا از فاز منفی دادن بدش میاد... گفت بابا ملت صد تا خط دارن، اینو خاموش کرده، یکی دیگه رو روشن کرده! آ ببین آنلاینه! بهش پیام داد: نکبت ک...

ادامه مطلب

588.

یه نفر نوشته بود، یعنی جملهای که از من میمونه چی میتونه باشه؟ + قبلا گفته بودم اهل اخبار نیستم... این روزا گوشی از دستم نمیوفته... این روزا نه فقط اخبار این روزا رو، که همه اون روزایی رو که چشمامو بسته بودمم دارم میخونم. هر بار یه کلمه غریبه میبینم، یه قصه عجیب میخونم... نیزار ماهشهر،67، نوید افکاری، ستار بهشتی، 1500... و یه عالمه کلمه و عدد دیگه که تا قبل این برام معنا نداشتن. هر کلمه جدیدی که یاد میگیرم، قلبم مچالهتر میشه... همه این سالا چطور بدون ترس سر رو بالش گذاشتیم؟ همه این سالا چطور بدون وحشت زندگی کردیم؟ همه این سالا چرا فکر کردیم امنیت داریم؟ آه... بخوانید...

ادامه مطلب

وی اسلو د پرابلم.(رمز فقط اونا که بشناسم)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید...

ادامه مطلب

در دیار نیلگون خواب

در دیار نیلگون خواب https://gandomru.blog.ir/ نام تو مرا همیشه مست میکند fa https://blog.ir/ //bayanbox.ir/view/4114932004279041138/%D8%B8%D8%B8%D8%B8%D8%B8%D8%B8%D8%B8%D8%B8%D8%B8.jpg در دیار نیلگون خواب https://gandomru.blog.ir/ Wed, 02 Mar 2022 11:59:21 +0330 به پایان آمد این دفتر... https://gandomru.blog.ir/1400/12/11 همین خدافظ:) Wed, 02 Mar 2022 11:59:21 +0330 https://gandomru.blog.ir/1400/12/11#comments http://blog.ir/blogs/6hYb8DCMdH4/posts/3RzR8SeXR7I 11 582. برای شما تعریف کنم بلکه این هیجان درونم بخوابه!! https://gandomru.blog.ir/1400/12/04 جریان پست رو یادتونه؟ تا اونجا براتون گفتم که کارمند بازرسی پست بوشهر گفت نهایتش اینه که پنلشو میبندیم...خب بعد چند روز حمیدرضا رفت بسته پست ک...

ادامه مطلب

581. که مثلا ثابت کنم یه دست هم میتونه صدا داشته باشه!

پاسخ : اگه بخوان میتونن. میشه دسترسیشو به پنلش تو سایت پست قطع کنن. اینجوری دیگه کلا نمیتونه وارد سیستم بشه و نمیتونه بسته پستی تحویل بگیره. همچین قانونی نیست. قیمتای پست مصوبه، همه جا یکسانه... منتها کسی پیگیری نمیکنه. بخوانید...

ادامه مطلب

582. برای شما تعریف کنم بلکه این هیجان درونم بخوابه!!

جریان پست رو یادتونه؟ تا اونجا براتون گفتم که کارمند بازرسی پست بوشهر گفت نهایتش اینه که پنلشو میبندیم...خب بعد چند روز حمیدرضا رفت بسته پست کرد و این آقا دوباره به ازای هر بسته دو هزار تومن گرفت! به محض اینکه کد رهگیری به دستم رسید دوباره تو سامانه پست شکایت ثبت کردم و عکس پرینتی که متصدی پست پایگا...

ادامه مطلب

به پایان آمد این دفتر...

همین خدافظ:)...

ادامه مطلب

۵۰۲. من اینجا چیکار میکنم؟

یادش بخیر یه زمانی مطلب اینجا نیلوبلاگ زندگی میکردم! یه زمانی که حرف رو دل موندهای نبود... یه زمانی که خوبی و بدیمو، صاف میذاشتم کف دستتون! بیخیال قضاوت شدن... یه زمانی که حال دلم بد بود و میومدم کلی غمگین مینو...

ادامه مطلب

503

تحمل کردن با غر نزدن دو تا مقوله جداس به نظرم... تو همه روزای سختی که تحمل کردم هم غر زدم هم گریه کردم هم عصبی شدم.... ولی اسمش اینه که تحمل کردم!!! البته بخوام صادق باشم... تو مشهد نه غر زدم نه گریه کردم نه عصبی بودنمو نشون دادم... شاید یه چیزایی کوچیکی هستن که تا وقتی داریشون صبورتری... وقتی نداریشون دلت سنگینه. + یه روزی دلم گرم بود به اینکه درد و دلامو میخونین! حالا این که میخونین باعث میشه گنگ بنویسم! :)))) شاید عادت کردم به دفترم!...

ادامه مطلب

505

گاهی فک میکنم باید خودمو بندازم دور...

ادامه مطلب

506

اصلا مگه میشه بدون ریسک زندگی کرد؟...

ادامه مطلب

507

شایدم برا این بهش میگن بهشت، که میشه توش زمانو به عقب یرگردوند و اشتباهاتو جبران کرد!مثلا برمیگشتم به سال هشتاد و شیش و ثانیه به ثانیه بزرگ شدنشو نفس میکشیدم! چقدر دلم تنگه براش......

ادامه مطلب

۵۰۸. ما مسئول حماقتهای خودمونیم...

روزی که سهام عدالت رو آزاد کردن،گفتم این روحانی خیرش به کسی نمیرسه،حتما یه نقشههایی داره... روزایی که اوووون همه روی بورس تبلیغ کردن،مطمئن بودم قراره یهو بورس بترکه و دهن همه صاف بشه:/ هر چقدر بهمون...

ادامه مطلب

۵۰۹. این پست رمزدار است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید...

ادامه مطلب

لعنت به خیلی چیزا

احمقانهترین کار دنیا اینه که بخوای قرنطینهتو جایی جز خونه خودت بگذرونی. از اون احمقانهتر اینه که حرف یه احمقو بدون تحقیق باور کنی و فک کنی وقتی نه به داره نه به باره درای بوشهرو بستن و نمیتونی برگردی. دارم دیوونه میشم اینجا. یه ماااهه.... هی گفتن یه هفته بشینین، تا شنبه بشینین... شد یه ماه... بقیهشو چجوری تاب بیارم اینحا؟...

ادامه مطلب

498. نمیتونم پایان خوشی تصور کنم براش...

همسر یهو گفت سردار سلیمانی رو کشتن... و من گفتم کی بود مگه؟؟!! (خب من اصلا اخبار گوش نمیکنم و نمیخونم هیچ جا.... ) بعد در عرض یکی دو روز همه شهرا پر شد از پوستر سردار و کل فضای مجازی پر شد از هشتگ ان...

ادامه مطلب

499. پیج

دیشب از یه مشاور اینستا وقت گرفتم تا باهاش در مورد پیجم و کم و کاستیهاش مشورت کنم... پرسید چرا دیگران باید از تو خرید کنن؟ گفتم قیمت من یک سوم بقیه پیجاست! گفت این خیلی بده!!! بعد که حدود قیمت و زمان...

ادامه مطلب

۵۰۰.

هزاری هم بگیهر چی خدا بخواد... هزاری هم توکل کنی... باز یه چیزی اون تهمههای قلبت درد میکنه......

ادامه مطلب

۴۹۵. مدل شارمین، اومدم کلهمو تو وبلاگ تکون دادم!

یه حس بیحوصلگی عجیبی پیدا کردم. عصبیم ولی نمیدونم چرا... یه دوست جدید پیدا کردم اینجا. یه دختر بامزه استان فارسی... هر چند خیلی حرف میزنه، هر چند لابهلای حرفاش گاهی پز جهیزیهشو میده! امادوسش داشتم....

ادامه مطلب