496. غفلت کردم!
-
تاریخ: 1398/10/27 ساعت: 2:51
دیروز خیلی دلم گرفته بود... خیلی زیاد. همسر که از اولشم هی میگفت نمیدونم واسه امتحان متلب چی باید بخونم و اصن معلوم نیست چی میخواد امتحان بگیره و... بی خیال درس شد و زدیم بیرون... یه چیزی رو دلم سنگین
شیرازیا بیاین همدیگه رو ببینیم ^__^
-
تاریخ: 1398/10/27 ساعت: 2:51
خیلی سرچ کردم... نیافتم! :)
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 7:51
اگه کلیپمو تو پست قبل دیده باشید متوجه شدید که من به شدت محتاج برنامه ای هستم که فیلم عمودی میکس کنه! :) سراغ دارید آیا؟؟
493. من حتی فک نمیکردم چنین آدمایی وجود دارن! :/
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:17
1. اول بگم که اینجانب یه کلیپ تبلیغاتی ساختم برا چوبکی! (آیکون عینک دودی!) نقاشی و میکس و صداگذاری و همشم کار خودمه :) برید ببینید و پیشنهادات و انتقادات سازنده تونو بگید بهم :) لینک کلیپ لینک پیجم :)
۴۸۹. کارآفرینی...
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:45
آقای برادر اومده اینجا که مثلا هم کمک کنه به اتمام سفارشاتمون و هم کار یاد بگیره که بعدا بتونه کسب و کار خودشو راه بندازه... اگه میدونستم هدفش از اینکه میگه کار راه بندازم بحث پول بیشتره میگفتم اوکی
۴۹۰. پاشین بیاین همفکری کنیم!
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:45
۱. اینستای شمام کند شده یا مشکل از اینترنت ماست؟؟ :/ این سوپرایزی که میگفتن وزیر ارتباط داره چی بود؟؟ یه موقع ربطی به اینستا که نداشت ایشالا؟؟ ۲. این عکسه چپکی شد :/ ولی چون اینترنت ضعیفه دوباره آپل
۴۹۱. باس زود تصمیم گرفت...
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:45
۱. چند روز بود این قضیه فکرمو مشغول کرده بود که شاید برند چوبکی زیادی کلمه طولانیایه... مخصوصا که به خاطر وجود صفحههای مشابه مجبور شدم حتی املاشو طولانیتر کنم و یه c قبل از k اضافه کنم. که خیلی طول
492. درس دوم
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:45
اگه پارسال ازم میپرسیدن به نظرت سال دیگه کجایی، احتمالا جواب میدادم ته دنیام. یه بچه هم تو بغلمه!!! ولی یهو سه ماه بعدش تصمیم گرفتم زندگیم یه جور دیگه ای باشه!! پس شاید شمام یه روزی به همین نتیجه برسی
۴۸۷. و باز هم دندونپزشکی!!!
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:46
۱. من کی از دندونپزشکی خلاص میشم؟!!! :(( چند تا چیز هست که واقعا دلم میخواد بدونم چیان! یکی اون سوزنا که بعد تراشیدن دندون فرو میکنن تو لثه بیچارهم... یکی اون چیزا که دکترا هی با یه چیزی شبیه انگشت
خدا از این بارونایی که تو بوشهر میاد واسه شیرازم بفرس!!
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:46
یه جوری بارون میاد انگار زیر دوش وایسادی پمپ هم روشنه!! دفعه قبل که همچین بارونی اومد برق کارگاه اتصالی کرد و هنوز ما اسیرشیم و هی زرت زرت فیوز میپره؟!! :/ برق خونه هم چند ساعت قطع بود :/ خدا به خیر کنه
۴۷۷. تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:20
چند روز پیش یلدا شیرازی ازم پرسید حست به بوشهر چیه؟ گفتم حس غربت! گفت اونجا که باید حالت بهتر باشه! نزدیکتری به شیراز! گفتم خونهم ته دنیاس. من به ته دنیا خو گرفته بودم... ته دنیا که بودیم عاشق تعطیل
۴۷۸. یک جملهبندی زیبا...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:20
"دادگاه اعتراض به عمل آمده را وارد دانسته و به استناد مواد فلانِ قانون اجرای احکام مدنی، حکم بر بطلان عملیات اجرایی و رفع توقیف از خودرو به نفع معترض ثالث صادر میکند." مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد! جیییییییییغ! بعد چهل و اندی روز، بالاخره یه جمله مثبت حقوقی خوندم! :)))) چقد حالم بهتره!!!!!
۴۷۹. پست قبل توهمی بیش نبود!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:20
طرف رفته پولشو داده، پروندهش مختومه شده، بعد قاضی احمق ورداشته ته رایش نوشته بیست روز مهلت اعتراض دارن!!!!! :/ د آخه خرررررررررر (!) این ماشین اگه مال ما هم نبود الان که طرف پولشو داده دیگه باید آزاد بشه!
۴۸۰. این روزا دنیا واسه من از خونهمون کوچیکتره...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:20
به همسر گفتم: ولی خوبیش این بود که حداقل بعد چهل روز، چند ساعت حالمون خوب بود... گفت: الانم حالمون خوبه، فقط یه کم ماشین نداریم!!! یه کم؟! :))) ماشینو که گرفتن تصمیم گرفتیم به هیشکی نگیم چی شده. ک
481. و درها یکی یکی باز میشوند...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:20
1. بالاخره به هر ضرب و زوری بود کارگاه گرفتیم... نمیدونم شاید این گپ بزرگی که افتاد تو کارمون حکمتش این بود که یه بار دیگه نسبت به چیزایی که میخوایم تولید کنیم تجدید نظر کنیم... 2. این کارگاهه قبلا س
امیدوارم اونقدر عمر کنم که ببینم بالاخره دادگاهیا استفاده از اینترنتو یاد گرفتن!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:20
ماشین باید شنبه آزاد میشد. هرروز میرفتیم پلیس به اضافه ده و هر روز میگفتن هنوز شکایت روی ماشینه! و جالبه برام که تو کل پروسه داستان ماشین, پلیس هیچی نمیدونست از مراحل و اینکه باید چیکار کنیم نمیدونست!
تا آخرین لحظه هم کوتاه نمیومد...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:20
۱. گفتم همسر ناچار شد بره مشهد و نامه آزادی ماشینو بگیره... شنبه بهش مرخصی ندادن بره دنبال ماشین‘ شد یکشنبه و ماجراهای نا آرومی شهرا... و آقا پلیس مورد نیاز‘ آماده باش خورده بود و نبودش! ولی بالاخره
نت وصل شد!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:20
یعنی بمیرم واسه خودمون که با این خبرا شاد میشیم!!! # موقت
۴۸۵.
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:20
۱. زمزمههای اینترنت داخلی حسابی اعصابمو به هم ریخته... به دیوارای این قفس نگا میکنم که روز به روز تنگتر میشن... به آزادیای که نداریم... به آیندهای که تاریکه... ۲. خواب میدیدم فرار کردم رفتم فران
۴۸۶. فارغ از جهان
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:20
فارغ از جهان منم که از دو تا تخممرغی که داشتیم؛ یکیشو شکوندم تو تفالهگیر اشتباهی! بعد از اونجایی که عمرا واسه یه دونه تخممرغ چهار طبقه رو نمیرم پایین و برگردم بالا... در نتیجه کتلتو یه جوری پختم شب